از کدامین خُلقِ نیکویش بگویم این زمان
خُلقِ نیکویی که توصیف اش نیاید در بیان
جملگی از مرد و زن، پیر و جوانان گفته اند
همچو او ناید به دنیا یک امیری مهربان
کوچه ها شب می نشست در خلوتش چشم انتظار
تا که آرد در خفا نانی برای کودکان
او یتیمان را پدر بود و اسیران را پناه
یاوری روزی رسان، مرهم به درد ناتوان
خوش به حال آن یتیم کز دست او خورده عسل
آرزو داشتم که بودم من یتیم در آن زمان
در سخاوت، در فتوت یاوری کو این چنین
مثل ابری پر ز باران بارشش گردد روان
با نگاهی دور و نزدیک در کجا یابی نشان
آن که لبخندی نشاند بر لبانی، بی نشان
در کجا دلبسته ای یابی به زاری در نماز
ذکر حق گوید به شب ها، دور چشم این و آن
در کجا یابی کسی بخشنده باشد در رکوع
تا دهد انگشتری بر سائلی او آن چنان
در دفاع از حق چو بوده مظهری از عدل و داد
در قضاوت می درخشد نام او در هر مکان
در نبرد فاتح تری کِی می شود پیدا چنین
فاتحی بر خیبر و بدر و اُحُد هم نهروان
در عبادت در شجاعت در گذشت ها بی نظیر
بوده است تا گوی سبقت را ربوده از میان
در کلام، هم بحث او دیگر نبود هیچ جای شک
چون که بر اثبات بحث اش آیه بود از آسمان
نور خورشید همچو شمعی ناتوان بود در بَرَش
چون که نورش بی نهایت می نوردید کهکشان
این صفات با خلُقِ نیکو را ندارد هر کسی
جز علی(ع) بازوی پیغمبر، امیر مومنان


