شب ِ ظلمانی و ستاره آشکار …!
شب ِ ظلمانی و ستاره آشکار
ببین رفته اند جوانان پای کار
در این روزگار خوش و استوار
بعضی دلها شدند سُو گوار
زمین و زمان دست به کار و تلاش
بهر روزی ِ حلال آش و لاش!
یکی در ناز و نعمت اندرون
دیگری سقفش آسمان و در برون
یکی تاج ِ کیانی به سَر
یکی چون درختی قسمتش طَبر
یکی نذر و نیاز بهر ِ نوزاد
دیگری اُجاقش کور و مادرزاد
دیگری معنوی و افتاده اهریمن
در این عالم ِ گیر و دار
بسی هستند آش ِ ناخورده و بیزار
یکی طاس و کل و کور و کر
دیگری طاووس و قَراول و ذی ثمَر
یکی قمر در عقرب و نادرست
دیگری خوش شانس از روز نُخُست
یکی نامش سبحان ِ عرفانیان
دیگری بدبخت ، بیچاره ، بی آشیان
یکی در بُرج و باروی هفت آسمان
دیگری با فقر دست پنجه در میان
تو عبرت بگیر از این فراز و نشیب
ز مثنوی ِمهدی عرفانیان عن قریب
شب ِ ظُلِمانی و ستاره آشکار
ببین رفته اند جوانان پای کار
مهدی عرفانیان


