جنگ
“جنگ”
این ویرانی مرا تا کجا میبرد؟
این آوارگی، به کدام بها؟
هزار جنگ
و دریایی از دلهره
مرا بر سر دوراهیای نشانده است
کودکیام دلخسته است
با مشتهایی خونین
و تنها پناهش
آسمانی ست
که به آن خیره مانده
من زندگی را
ساده میخواستم
مثل واژههایش
مثل سکوت میان کلامش
سرشار از آسودگی
کاش سایهبانی میشدم
بر سر این خاک و بوم
از حیله بیزارم
از نیرنگ دشمن، داغدار…
دیگر اشکی نمانده
تا از خانهای بگویم که نیست
از لالاییهایی
که خوابم را ربودند
مادرم دیگر
بر بالینم نیست
آه.…
که چه شیرین بود طنین صدایش
در تار و پود جانم
ایران من!
ای سرزمین مادریام…
#پرنیا_یغمور(#سرمه)


