قالب شعر: چهار پاره
هی میبری با هر نگات از من
لبخندهای خوب و شیرینم
هر جا که رومو میکنم حتی
توو آینه ، عکس تو میبینم
میترسم از شبهای سردی که
میگیری از من روت و میخندی
شبها که پشت پنجره تا صُب
میشینی روو جاروت و میخندی
از دستِ دستایِ تو دق کردم
فکرش گلومو داره میگیره
بیچاره مامان راس میگف که
چشمای تو جادوگرِ پیره
از نحسی این عشق بد فرجام
دیوارهای شهر واقف بود
حتی درخت پیر همسایه
با عشقِ بین ما مخالف بود
هی ساده گیر آوردی ام گاهی
با بوسه های غیر قانونی
تاریخ مصرف داشتم انگار
لعنت به این عشق خیابونی
توو کوچه های عشق سرگردون
یک مُهر باطل روی ِ من خورده
تاریخ فردا یاد خواهد کرد
از
مردی که به بن بستِ زن خورده
کورش آریایی منش
نکته : اضافه کردن کلمه ی ” از ” در بند آخر ، بین مصرع سوم و چهارم تعمدی است .


