فرض کن بعد از نبودت ، آسمان آبی بماند
یا نهایت پاره عکسی از تو در قابی بماند
فرض کن بعد از تو لبها میزبان خنده باشد
صفحه ی تقویم ها از جشن ها آکنده باشد
فرض کن بعد از نبودت ، برج آزادی برقصد
کودک آواره ی شهر من از شادی برقصد
هیچ پائیزی حریف سبزی باغم نباشد
بعد تو قطعاً دل هیچ عاشقی با غم نباشد
شک ندارم بعد تو یک تَن سراغت را نگیرد
هیچ خردادی سراغ از کوچه باغت را نگیرد
فرض کن پایان تو آغاز نسلی تازه باشد
وصف شادی هایمان بی حد و بی اندازه باشد
خشت خشت شهرم از عطری عمیق آکنده باشد
یا کلاغ از تن لباس مشکی اش را کنده باشد
غیرممکن ها پس از تو معنی ممکن بگیرد
بعدِ تو تحریم ها رد ، فقر رد ، درمانده گی رد
میرسد روزی که دنیا طعم دلتنگی ندارد
پیش ما دیگر حنای زردتان رنگی ندارد
مرگ خود را حس کن از جانی که آسایش ندارد
دل به دریا میزند رودی که آرامش ندارد
کورش آریایی منش


