میان صد طبیب جان، دل بیمار من با تو
بیا می سوزم از هجران، دل بیمار من با تو
شبیه باد سرگردان به دنبال تو می گردم
بیا آغاز این پایان ، دل بیمار من باتو
دلم چون ماهی تُنگی پر از رویای آزادیست
رهایم کن از این زندان،دل بیمار من باتو
رها کن گیسوانت را چو سرمستان به روی من
که قلبم گر شود لرزان،دل بیمار من باتو
لبم دل تنگ یک بوسه، از آن لب های سوزانت
تو گرما بر لبم بنشان، دل بیمار من باتو
درخت عهد بین ما تناور گشته و رعناست
تویی محکمترین پیمان، دل بیمار من باتو
#بهناز_خدابنده_ لو


