میخواستم دقیق صدایت کنم ولی…
از عمق جان رفیق صدایت کنم ولی…
مثل کبوتری که شده سرشکسته گاه
همصحبتی شفیق صدایت کنم ولی…
شد آرزو ،خیال، تصور، سراب، خواب
هرلحظه بیدریغ صدایت کنم ولی…
میخواستم خلاف غزل ،عارفانه تر…
اصلا به هر طریق صدایت کنم ولی…
بغضی رسید وخسته نشست و نرفت، حیف
با او نشد بلیغ صدایت کنم ولی…
گوشم پر است از سخن اهل موعظه
گفتند نارفیق صدایت کنم، ولی…


