قالب شعر: {قالب شعر:35}
نمیخواهم کتابی باشم از اندوهها پُر یا_
اتاقی مملو از غمنامههای بیتفکر یا_
جهانی خالی از احساس باشم نه، جهانی که
پر است از عشقهای آتشین و سستعنصر یا_
صدای ضجههای بیکسی در امتداد شب…
نباید مثل مردم باشم از تکرار دلخور یا_
جهانِ سادگی را در قفسها حبس کرد و باز
اساس زندگی باشد تکبر یا تفاخر یا…
عطش دارم،تنم ناجور میسوزد در این سرما
بکش آرام در آغوش من را ایلِ کلهر یا _
بزن سیلی، مرا بیدار کن از خواب خرگوشی
بگو از درد کوهستان بگو، شاید تصور یا _
تامل کردنم یک لحظه برخیزد ز جایش، آه
کجای آرزوهایم نشستی با تمسخر یا _
تورق میکنی شبگریههای بی سرانجامی
که انبوه است از درد و تذکر یا تلنگر یا…
دلم بدجور میگیرد، سرم سرسام میگیرد
از اینکه نان عاشقها شده بیعشق آجر یا….
دوباره دست و پا زد حس دلتنگی ولی افسوس
کتابی هستم از اندوهها ،اندوهها پر…یا…


