هزاران درد پنهانم مرا با عشق پیدا کن
طبیب حالِ زارم باش و زخمم را مداوا کن
عطش را بردی از یادم بنوشم از لبت ای یار
بیا و عیش امشب را تو با نوشت گوارا کن
میان خواب و بیداری پی یک واژه میگردم
تو با یک “دوستت دارم” شبم را غرق رویا کن
تویی مجنون بی همتا منم لیلای صحراگرد
در این صحرای دلتنگی نظر بر حال لیلا کن
سکندر می شوم باتو بیا ای جام مشهورم
تو با زیباییِ چشمت مرا چون ملک دارا کن
سکانسی تلخ و مایوسم پسِ این پرده ی خوشرنگ
مرا از پشت این پرده تو با خنده تماشا کن
تو رفتی و دلم یخ کرد شبیه کوره ی خاموش
بیا با شعله ای از عشق، دلم را غرق گرما کن
#بهناز_خدابنده_ لو


