قالب شعر: {قالب شعر:35}
هردم عذابم می دهد چشمان یکمرد
چشمی که راحت قلب من را زیر و رو کرد
از یاد بُرده خاطراتِ خوب مارا
تنها برای قلب من آورده یک درد
بذر محبّت با نگاهش در دلم کاشت
باغ وجودم را ببین!حالا شده زرد!
گویا مسافر بوده ام در خاطر او
سوغاتی اش تنها برایم مانده سردرد
آن کس که در چشمان خود آهنربا داشت
حالا چرا با چشمهایش می شوم طرد!؟
ای کاش از یادم رَود آن خاطراتش
هر دم عذابم می دهد چشمان یک مرد
#بهناز_خدابنده_لو


