قالب شعر: {قالب شعر:35}
چشمان او عمری برایم ادّعا کرد
تقدیر را یک شب درونم جابه جا کرد
گاهی نگاهش در دلم جولانگهی بود
بیچاره قلبم را اسیر طعنه ها کرد
در قهوهوی چشمان او مکر قجر بود
آزاده ای در دیدگانم کودتا کرد
چون هر طبیبی در علاج عشق می ماند
بهر شفا دارالمجانینی بنا کرد
گفتی گناه چشم من آخر چه بوده!؟
قلب مرا به درد هجران آشنا کرد
مرغ دلم غم های من را خوب فهمید
چشمان او کی دردی از من را دوا کرد


