تنهایی من
اتاق
سردتر از همیشه است
پنجره
نیمهباز مانده
و پرده
آرام تکان میخورد؛
انگار حتی من هم رو به رفتنم.
رویِ میز
فنجانی سرد
کنارِ شعرهایم
جا مانده است؛
و ساعت
بیحوصله
از نیمههایِ شب
عبور میکند.
سیگاری
میانِ انگشتهایم؛
سیگاری
که خاموش میشود
اما هنوز
دودِ تلخش
در اتاق میچرخد.
آینه
روبهرویم ایستاده
و شمع
کوتاهتر از دیشب
میسوزد.
من
قطرهقطره
آب میشوم
و کلماتم، دانهدانه میریزند.
و این منم؛
در شبی
که تنهاییام
از آخرین چراغِ بیدارِ شهر
دیرتر خاموش میشود.


