غم شیرین
تا رسیدی نفسِ باغ چه بیمار تو بود
گلِ پژمردهی این پنجره بیدار تو بود
ماه، از شرمِ تماشای تو افتاد به موج
شب در آیینهی رخسار، گرفتار تو بود
چمدانِ غمِ من کنج اتاقم وا بود
خندهات آمد و آن بغض سبکبار تو بود
پیرهنِ صبر به تن داشتم از اوّلِ درد
دستِ گرمِ تو رسید و دلِ من یار تو بود
چای در دستِ تو آرامشِ باران را داشت
استکان منتظر آن لبِ اقرار تو بود
شانهات تکیهگه خستگیِ ابریِ من
اشک، خوابید و نفس آه شب تار تو بود
شهر، بعد از تو فقط نسخهی کمرنگی بود
با تو امّا همهجا فرصتِ تکرار تو بود
خواستم اسمِ تو را پاک کنم از دلِ خویش
هرچه کردم، غمِ شیرینِ تو انکار تو بود
✍سهام_نقیب


