نغمه نگار
شبیه غنچهی بسته، در انتظارِ بهارم
که سَر زند زِ دلم، نغمهی هوایِ نگارم
چه شد که رفتی و رفتی و بازنگشتی؟
دوباره شوقِ تو را در دلِ خودم دارم
خودت بگو که در این روزهایِ دلتنگی
چگونه خاطره ات را به خاک بسپارم؟
چگونه حسرتِ دیدارت از دلم برود
که تا ابد به همین آرزو گرفتارَم
نمانده راهِ فراری زِ دستِ این غمِ جانکاه
که در هوایِ تو من بیتو سخت بیمارم
تمامِ دلخوشیِ روزگارِ من بودی
کنون به یادِ تو من زنده و وفادارم
نمیشود که فرامُش کنم خیالت را
که عشقِ پاکِ تو برده چنین سرِ دارم
تو رفتهای و من از دست رفتهام بی تو
نگاه کن چه نجیبانه دوستت دارم!
✍سهام_نقیب


