عجب مشق بدی شد مشق امشب مرد بارانی
بیا در شعر من گل کن در این شب های طولانی
بیا اسب سفیدت را بکش در شر شر باران
شبیه بوم نقاشی در این دیوار سیمانی
بخوانم باز باران زد بگویم باز مرد آمد
به یاد روز های شاد دوران دبستانی
بیاتا خاطرات کودکی هم با تو برگردد
بیا با شعر باران خورده گلچین گیلانی
نجاتم ده از این تکرارهای بی سرانجامم
رهایم کن از این دلشوره های رو به ویرانی
نه بابا آب ونان دارد نه دیگر نای جان دارد
رسیده قصه ی بابا و نان در بند پایانی
صدای گرگ آمد گرگ آمد می رسد برگوش
گمانم عاشق سارای دِه شد مرد چوپانی


