بلور بغض دلم درسکوت ،آب شده
بلورِ بغضِ دلم در سکوت، آب شده
نگاهِ خستهی من بیتو باز، خواب شده
بهار آمد و من باز در خزان ماندم
چو شاخهای که نصیبش فقط، عذاب شده
نسیمِ وصلِ تو از دور هم نَیامد و رفت
دلِ شکستهی من از غمت، کباب شده
ازِ اشکِ دیدهی من دشتِ سینهام گل کرد
ولی چراغِ امیدم دمی، خراب شده
تو رفتی و شبِ من بیستارهتر گردید
تمامِ پنجرهها رو به من، حجاب شده
جهان به کامِ دلِ دشمنانِ ما چرخید
و آرزویِ خوشی، نقشِهی بر آب شده
دلم به نامِ تو هر لحظه ای بگیرد جان
دریغ، نامِ تو هم در دلم، سراب شده
برایِ دیدنِ رویت، دلم هوایی شد
ولی زِ بختِ بدم، دوریات مُصاب شده
قسم به سوزِ غزلهای نیم مردهی من
که عشقِ پاکِ من از دستِ تو، مذاب شده
#سهام_نقیب


