تا تو را دارم کنارم من همی
در دلم دیگر ندارم من غمی
من که می بالم کنارم مانده ای
چون همان یاری که با من همدمی
تا نفس من می کشم با یاد تو
زنده می گردد تنم با هر دمی
در خیالم هم که می بینم تو را
از زلالی همچو دُر یا شبنمی
تا تو هستی همچنان در جان و دل
فارغم از درد و غم چون مرهمی
با تو می مانم تو هم با من بمان
بی تو هرگز من نمی مانم دمی


