چون نسیمی بر دَرِ گیسوی تو، ای جان میروم
بیخبر از خویش در سودای تو، ای جان میروم
سوختم در شعلهی چشمان پرآشوبت تمام
چون شرر در دامِ بال و موی تو، ای جان میروم
رفته از یادم جهان و اهل و پیوند و سرای
در پناهِ لطفِ خوشخوی تو، ای جان میروم
دادهام دل را به دستِ مستیِ چشمان تو
مستِ آن ناز و لبِ جادوی تو، ای جان میروم
گر دو عالم را دهندم در عوض، باور مکن
زانکه من گم گشته در روی تو، ای جان میروم
✒️ یعقوب پایمرد ✅ زَلَقی


