شب
کی ام ؟ ضمیمه متنی که کس نمی خواند
کی ام ؟ نتیجه گنگی که کس نمی داند
و کوله بار حضورم عجیب سنگین است
چه باشم و چه نباشم و درد من این است
چو گرد و خاک کتاب هزارسال نخوانده
چو دستمال کثیف هزار بار چلانده
مهم برای شماها نبوده ام هرگز
و سر به مُهر شماها نسوده ام هرگز
شبم نه شاهد و شمع و نه بر شراب آمد
غزل سرودم از عشق و همه سراب آمد
و فال بخت من انگار تیره و تار است
گلی که چیده ام از گلستان، پر از خار است
مرادت ای فلک از حال زار این دل چیست؟
مقصر شب تار و دل خمارم کیست؟
و غنچه غنچه عمرم که پرپرش کردند…
سپید موی مرا ، برف ، باورش کردند
شنبه ۱۸ مرداد ۱۴۰۴


