تنها
وسطِ آبیِ دشت
پیشِ تو
دور از تو
تکه ای هست
که انگار خودِ من هستم ؛
شب ، خودش می داند
من بیابان هستم ؛
حالتِ سنگ چطور ؟
واقعا می داند
پُشتِ آن شیشه ، منم
طرفِ دیگرِ باران هستم ؟
( شهریار جعفری منصور )


تنها
وسطِ آبیِ دشت
پیشِ تو
دور از تو
تکه ای هست
که انگار خودِ من هستم ؛
شب ، خودش می داند
من بیابان هستم ؛
حالتِ سنگ چطور ؟
واقعا می داند
پُشتِ آن شیشه ، منم
طرفِ دیگرِ باران هستم ؟
( شهریار جعفری منصور )