پدربزرگ
پدربزرگم
بعد از تو
ریسمان دلم
از غم نداشتنت پاره شد
و من
در این آتش خاموش
همچنان گُر گرفته ام
از فاجعه ی نبودنت
تا حسرت آغوشت
سایهی اندوهیست
که هر روز
در من
وسیعتر میشود
تو رفتی
و برای من خاطره ماند
آنچه گذشت
بین ما
صدایت
هنوز
در گوشم میپیچد
خندههایت
دستهای مهربانت
و آن آرامشی
که بیصدا
پناه زندگی ام من بود
پدرم
بهترین یادگار زندگی من
نامت
در دلم
جاودانه مانده
و حضورت
در قلبم
همیشه بیدار است
پدربزرگ مهربانم
با این نبودن چه کنم ؟
من
سخت دلتنگ توام
تو را
از آنسوی هفت آسمان
میجویم،
انگار
تمام این سالها
در انتظار آمدنت
زندگی کردهام
با غمی
که در دلم مانده چهکنم
وقتی بیتو
همهچیز، سرداست
و من
کمنورتر از همیشهام
#پرنیا_یغمور (#سرمه)


