پدر ما اگر چه خندان است..
پدر ما اگرچه خندان است دلش از دست این و آن خون است
بارها از برادرم یا من چون خطایی شنیده مغموم است!
حال و روزم شبیه قافیه در بیت ماقبل تا نهایت شعر
نانوشته، نخوانده،سردرگم شده از ابتداش معلوم است
پدرم تا همیشه می خواهد اهل خانه کنار هم باشیم
دست در دست هم دهیم به مهر،مهر در این قبیله مرسوم است
خانه ای را بنا نهاده پدر رو به گلبوتهٔ همیشه بهار
خادم باغ می شود این مرد آن که حقا امیر و مخدوم است
من کجا شاعرانگی کردم محضرِ شاعرِ امین الدّهر!
واژه واژه کتاب اشعارم نزد آن بی نظیر منظوم است
ضعف تألیف شعر و شورم را نظرِ لطف بی کران دارد
طیب الله در بیاناتش با تغزل به عشق محتوم است
بعدِ قَد قامَت الصّلٰوة آمد با قیام پدر اگر«مِثلی..
لایُبایِعُ مِثلَه» اقتدا بر اصول ملزوم است
باید از شور نینوا نوشید تا رها شد اگر چه مختاری
زیر بارِ ستم نشاید رفت آنکه رفته به بند محکوم است
پدرم شد شهید راهی که سبز تر از گذشته شد امروز
فعل شعرم اگر مضارع شد چون «علی» تا همیشه مظلوم است!
#پدرام_اکبری


