طنزیمات
وقتی صدای بع بعِ گُرگینه در هواست
یا برّه گُرگ گَشته و یا گُرگ ناقلا ست
دود و درودِ ساز و دهل می رسد به گوش
ختنه سورونِ گُل پسرِ شرّ ِ کدخداست
دیگر برای گاو نگون بختِ مش حسن!
فرقی نمی کند که عروسی ست یا عزاست
خر تو خریست خرخوریِ کُرّه های خر
در سور و سات، کلّهٔ خر توی سفره هاست
جغد و شغال و زاغ و ملخ،مورها و مار
مُشتی پَلَشتِ گُشنه در آن میهمانسراست
سگ، بی خیالِ گلّه و صحرا شده کنون
دار و ندار مردم ده در یَدِ خداست
آنجا کنار برکه نشسته شبان پیر
مشغول آب بازی و کیفور از شناست
بیچاره گفته بود که گرگ آمد و درید!
صادق ترین رفیق همین مرد بینواست
«ما را به رخت و چوب شبانی فریفته ست
این گرگ سال هاست که با گله آشناست»
#پدرام_اکبری
#شاعران_فارس
#اشعار_پایداری
#وطن
#جنگ_رمضان
#ایران
#ملت_مقتدر
#شعر_طنز
#آمریکا
#غزل
https://eitaa.com/shaernews
@shaernews
www.shaer.ir











