قالب شعر: چهار پاره
برای افرای پاییزیام
من ترنجی به شکل رنج توام
میتنم در خودم سکوت تو را
سربهزیری و خستهای و صبور
خوب فهمیدهام هبوط تو را
پشت چشم تو خفته شاهینی
چشمهایت شکوه پرواز است
تا دوتارم شکستهگیسوی توست
هرچه دارم به یُمن این ساز است
عسل سربهمهرِ وحشی من
بوسههای تو مطلع غزل است
ای کُنار غریب خستهٔ من
زخمِ لبهات کندوی عسل است
برنوی نقرهکوبِ ایلی من،
با تو درگیر جنگ تنبهتنم
مادیان اصیل یاغی من،
با تو دیگر نه آن منم که منم
کوزهٔ خوشتراشِ من، ای زن
تن تو سرزمینِ بیوطنی است،
ای خیالِ گریزپای لطیف،
بدنت کبریایِ بیبدنی است
تن من ارغوانِ داغآلود
تن تو موجِ شبدر است، انگار
ردّی از عطر هرچه زن داری
سینهات سنگِ مرمر است، انگار
به فریبایی سراب قسم
من تو را مثل جادهها بلدم
جاده را جان من به من بسپار
گمشدن در کویر را بلدم
اصفهان، ۹ فروردین ۱۴۰۴


