وَ تو دلخواه ترین معجزه ی دورانی
نغمه ی عشقی و آهنگ خوش بارانی
شب شعر است نماهنگ نگاهت وقتی
که غزل می شوی و قافیه را می دانی
به چه تشبیه کنم خنده ی شیرینت را؟
شکلاتی، عسلی، پسته ی رفسنجانی
مرکز بی بدل دلخوشی عالمی و
دل فریبنده ترین جاذبه ی تهرانی
با تو از ظلمت شب های جهان نیست غمی
تو قرار دل و آرامش هر بحرانی
رشته ی عقل و دل از ریشه به هم می بافی
عشق را در وسط معرکه می رقصانی
ناوک ناز تو هر ثانیه تسخیرم کرد
نظم و آشفتگی روح مرا سامانی
مات و مبهوت دو چشمان قشنگت شده ام
و تو از بهت دو چشمان ترم حیرانی
عشق قبل از تو اگر سوءتفاهم باشد
مهر را نقطه آغازی و هم پایانی
تو زمینی، تو زمانی ، تو همه جان و تنی
تو گُلی، گرچه که در قالب یک انسانی
نویده نامجوفر


