باران سکوت مبهم شب را چه زیبا کرد
خود را میان قلب بی احساس شب جا کرد
یک دست او در دست رویاهای پاییز و
آن دست دیگر را زمستان غرق رویا کرد
پاییز عشقش را درون بقچه ای رنگی
پیچید و بوسید و سپس تقدیم فردا کرد
آواز باران، چای و فال و عطر خرمالو
احساس را محو رخ جذاب یلدا کرد
یلدا شرر پاشید و بر پیراهن شب زد
بر روزهای سرد یخبندان بغل وا کرد
صدها ترانه، صد غزل، صد قصه ی کوتاه
رنگ دقایق را شبیه رنگ دریا کرد
به قلم ✍️ نویده نامجوفر


