«خــٰاکِ کــوزه» از مجموعه شعر«غزل‌ترانه»


//شاید این «کوزه» که این گوشه‌‌کناری بوده است
«خــاکِ» درگـاهِ  یـکـی طُـرّه‌نــگ‍‍ـاری  بـوده اسـت/
 یـا بـه تـنـگِ دلِ… بـشـکـسـتـه‌ی یاری …لرزان
کـه در ایـن «بـاغ» پـی قول‌و‌قراری بـوده است/
«بوسه‌هایی» است به رویای یکی «سرمه‌به‌چشم»
«حـسـرت بـوسـه» بـه «پیـشانی» یـاری بـوده است/
«خـونِ دل‌»هـای یکی «عاشـق دل‌خون»، شایـد
«اشک چشمی» به رخ «عاشق زاری» بوده است/
یا «غـباری» که نشسته اسـت کنـون بر تن او
تــنِ آویـخـتـه بر چـوبـه‌ی داری بـوده اسـت/
رازهـا… بس، که نمـی‌گفـت، چـو لـب تـر مـی‌کـرد
حیف، سیراب… در این «قافیه‌مرگ» آسوده است!/
سبزوزیتون.. زِ«درختی».. که به «خاک» افتاده‌است
روزگـاری کـه در ایــن «بـاغ».. «بـهـاری» بـوده اسـت//

حمید اسم خانی – ازمجموعه شعر «غزل‌ترانه»/در دست اقدام جهت چاپ و انتشار