بر قله دردها ایستاده ام
می نگرم زندگی را
که همچون قهوه ای تلخ
از فرسنگها
بوی تُند اش به مشام میرسد
و تلخیِ طعم اش
با هیچ لبخندی
از یاد نخواهد رفت
و مغرورم
همچون فاتحان جنگ
که از بلندای کوهی
با لبخند
فتوحاتشان را نظاره میکنند
و من ، از بلندای دردها
با تلخندی که بر چهره دارم
به ویرانه های این مرگزار می نگرم


