نمی بخشیم این حجم بزرگ از بی حیایی را
که آتش می زنی قرآن و مردان خدایی را
نمی بخشیم هرگز عاملان قتل انسان را
وَ آن کودک کُشان ضد دین انبیایی را
چرا مسجد گرفته رنگ خون و دود و خاکستر؟
که باور می کند آیا چنین جور و جفایی را ؟
تو ای بازیچه دست شروران جهان آیا
خبر داری که سوزاندی خودِ یک لاقبایی را؟
وَ خیلی زود باید در حضور حضرت داور
دهی با حسرت و حرمان جواب آه هایی را
که از داغ دل یک مادر غمدیده جوشید و
ز خوناب جگر پیرایه زد صبح جدایی را
ولی ای زاده شیطان، بدان انسان نمی سوزد
چو ابراهیم(ع) جوید لحظه های آشنایی را
بهشت امن می خواند به سوی خود شهیدان را
حسین بابری را، عاشقان کربلایی را
چه می دانی تو معنای عروج آسمانی را؟
چه می فهمی تو اصلا معنی اوج رهایی را
بدان این خاک گلگون ، قرص و پابرجاست تا دارد
غیوران وطن ، سربازهای مقتدایی را
بدان این خانه صاحب دارد و آقای این خانه
به خاک ذلت اندازد هیاهوی کذایی را
به قلم ✍️ نویده نامجوفر


