تو را آن گونه می خواهم که ماهی آسمانش را
شبیه بلبل محزون که سر آرد فغانش را
تو چون آهو که در صحرا برقصد گام بردارد
من آن صیّاد عاشق که بیندازد کمانش را
پریشانم شبیه تاجری خوش نام در بازار
که از کف می دهد یک شب همه خُرد و کلانش را
تو زیبایی همه جوره ولی من وصله ی ناجور
کسی که پاک می بازد تمام مال و جانش را
من آن مَردم که در زندان شبی از دست خواهد رفت
اگر معشوقه از یادش بَرَد نام و نشانش را
بهناز خدابنده لو


