بیکس محمد قادر
بیکس محمد قادر
استاد “بیکس محمد قادر” (بێکەس حەمە قادر) شاعر و نویسندهی معاصر مردم کُرد، در یکم جولای ۱۹۷۲ میلادی در هولیر (اربیل) مرکز اقلیم کردستان عراق دیده به جهان گشود.
(۱)
تو دریایی ژرفی،
جنگلی انبوه…
نه میتوانم بدون تو باشم
و نه میتوانم با تو…
من نابیناییام و تو عصای دستم
مرا ببر به جنگلی انبوه و
دریایی ژرف،
مرا ببر تا بفهمم
من به کجایم!
(۲)
دوباره باران خواهد بارید
و من همچون گذشته
کودک نمیشوم و زیر باران نخواهم رفت.
بگذار خیال تو مرا پرت کند،
باز هم من سر جای خود
به تماشای تو مشغول میشوم.
نمیگذارم،
من نخواهم گذاشت
که تو در فکر و خیالت مرا ببینی.
میدانم که باز باران خواهد گرفت
و تو آرام خواهی شد
تو در آرامش به من مینگری گرچه آرامش نداری
تو با من در مهتاب شبی آشنا شدی
تو مرا در زیر سایهسار چناران دیدی
ولی اکنون هیچ کدام از ما آرام و قرار ندارد
هیچکداممان!
قوم و خویشم
دستهایم
گامهایم
حتا نگریستنم به پشت سر و گذشتهها
انگار که آن پاییز پر خیر و خوشی باشد
زیرا جز تو
هیچکس چشم به راه من نیست.
(۳)
پنجرهها در طلب سیگارند و
لبهایم شراب میخواهند.
و من دوست داشتم
امروز در آغوش تو
سختی زندگی را کم میکردم.
(۴)
من از افتادن نمیترسم
میترسم که با عاشق بودن
بمیرم.
(۵)
گاهی اوقات
شبیه کودکی لجباز میشوم
اما بیشتر اوقات هم همچون پیرمردی
شکستهای خودم را برایش تعریف میکنم.
نگارش و ترجمهی اشعار:
#زانا_کوردستانی


