گریز
آفرین بر باد
بر بالِ کبوتر ، کودکی ؛
می گذارم ، می روم
می گریزم سمتِ خلوت های بُعدِ زندگی ؛
من پُر از سایه ، پُر از شِن می شوم
می روم سمتِ تهی ؛
سمتِ یک خوابِ خوشِ اسطوره ای
سمتِ تنهایی
یک ظرفِ بلور ؛
می روم نزدیکِ باران
سمتِ جنگل های دور ؛
می روم پیشِ عجیبِ یک گیاه
سمتِ خواهش های نور ؛
آخرش از پنجره رد می شوم
می رسم پهلوی ساکت های شور .
( شهریار جعفری منصور )


