برای چنگیز مولایی
من کعبهام، زلف چلیپــــا-آفرین دارم
ماهم که پرتوهای شیـدا-آفرین دارم،
هذیان نمیگویم، ولی از مرگ سرشارم
در هر رگم دردی مسیحــا-آفرین دارم
روحالقدس گل کرده در آوندهای من،
کاجم که با خود دار عیسی-آفریـن دارم
میبارد از چشمان من آیات شیطانی
در کفرهایم ترس ترسا-آفرین دارم
از رود رود من صــدای گریــه میآید،
در سینهام صد رود دریـــا-آفرین دارم
مجنونتر از آنم که بگریزم به سوی کوه
صحرایم و شبهای لیـــلا-آفرین دارم
ماناترین اندوه مـن، مانی، بمان با من!
من گرگومیشم، صبح فردا-آفرین دارم
بر دوش دل آوردهام تابوت آذر را،
پاییــزم، آری سوگ یلـدا-آفرین دارم
نیلوفر خاموش من، این برکــه را دریاب!
دریاب تا آغوش بــــودا-آفـرین دارم!
اصفهان | ۱ آذرماه ۱۴۰۲


