خاکِ راهت،سرمه چشم من
شاد شد دیده ام از دیدنِ رویِ ماهت
سُرمهِٔ چشمِ به راهم، شده خاکِ راهت
منتظر بر درِ میخانه نشینم شب و روز
تا مگر لطف کنی بر منِ خاطر خواهت
می سُکر آور چشمانِ خمارت گیراست
مُحتسب کاش نبیند نگهِ دل خواهت
من زلیخای جگر پارهی تاریخم و تو
بسته ای پایِ دلم را به میانِ چاهت
تو شدی کعبهی عشقِ من و من زائر تو
هفتصد بار بِگَردم به درِ درگاهت
#مجیدکرمی_زرندی


