افسانه میشوی
چند سال که بگذرد ، تو از یاد میروی
افسانه میشوی
چند خاطره از زجه های بی کسیِ شب
چند عکسِ مشترک
یک فیلم که در آن گفته بودی عاشق منی
یک بو که گاهی در میانِ باد میروی
باور نمیکنی
در خوابِ من دیشب نبود چشمهای قاتلت
آرام نکردم خویش را با صد هزار کلک
صبح را به جست و جوی تو در خانه ام نرفت
تغییر کرده ام
با اسمِ تو ، دیگر کسی را صدا نمیزنم


