پیک آخر
پیک من را بریز مستم کن
چون که بد جور خالی ام امشب
با نگاهم ترانه ای بنویس
تا که حالی به حالی ام امشب
تا که هستم بریز خالی کن
هر چه در شیشه ی عرق داری
هر چه در ماورای ذهن تو هست
بی تعارف بگو که حق داری
پاره کن خط خطی کن اسمم را
با خشونت بیا نه با خنده
باورم کن که مست خواهم شد
چون رقیبی همیشه بازنده
پیشِ رویت سکوت خواهم کرد
مثلِ یک جبهه ام بدون تفنگ
مردِ تسلیمِ مست و پاتیلم
با تو هرگز نمی شود، نه به جنگ
مثل داش آکُلی که عاشق شد
مانده تنها کنارِ یک طوطی
با تو تنها نشسته ام اینجا
ای نگاهت همیشه نالوطی
پیکِ آخر رسیده اما نه
مانده ذرّاتِ تلخِ این مشروب
در هوایی همیشه زهرآگین
این منم موریانه ای در چوب
#مهدی_شهسواری


