ساقی بیا در این جام ریز از شراب هجران
جانم بگیر کان یار از من بریده پیمان
تلخی مِی به کامم خوشتر ز جور معشوق
هجرش کجا کشانم، دورم ز رنگ مژگان
صهبای امشب ما رنگ لب نگار است
در خون نشسته بهتر زین ظلمت پریشان
رویای شهدِ کامش، رسوای عالمم کرد
در خواب خوش کشاندم، آن مرغک خوش الحان
ساقی بریز جامی در ساغری دلانگیز
نقشی از آن بت آور با گیسوان افشان
آب نبات ریزد از آن دهان قندی
شکّر خورَد شگفتا زیره بَرَد به کرمان
مست است در خرابات، آن مرشد طریقت
خود نیست تا که بیند اینگونه رنج انسان
زلفش برِ جبین و جعد است تار مشکین
یا توتیای دیده، یا بند بندِ لرزان
ساقی بریز جامی کاندوه ما عجیب است
چون کرد دور ما را از گوشههای چشمان؟
یارب بزرگی تو از درد ما سبکتر
این گفتهها نگه کن، کفر است یا که ایمان؟
———————-
دزفول
سه شنبه
۱۴۰۴.۰۸.۰۶
۲۰:۵۵


