جلدی بوم دگران
یار ما جلدی بوم دگران بود و من
دلباخته تر زان که چنین چیز به فکرم برسد
ذوق و لبخند بچه گانه من
خنده فتح و دوروگون و ریاکاری او
فکر آینده و بودن با وی
فکر او از سر خود وا کردن
کار من لحظه شماری بود و دل غنجه
کارش اکراه شد و بی میلی
کاش پرسی که چرا این سانم!
پاسخش عشق که رخداد خطرناکی بود
که گرفته ز من آمالم را
که دگر هیچ منی نیست مخالف باشد!
همه یار است و نگار است و سراسرهمه او


