به شوق دیدن حرم ، قدم قدم روانه شد
دلم میان لشکر پیاده های اربعین
نمانده در دلم به جز غم فراق کربلا
قسم به عشق ناب صاف و ساده های اربعین
تمام سهم قلب من دو بال پرشکسته بود
دو بال بسته را زدم به جاده های اربعین
نفس نفس، دو چای گَس، رها ز بند هر قفس
نماز بین راهِ خوش اراده های اربعین
حضور عشق از دری به صحن دیگر است و من
رها میان بزم دل سپرده های اربعین
چنان شکوه درگهش دهان بسته وا کند
بگو دگر چه گویم از فایده های اربعین؟
اگر چه قسمتم نشد به چشم سر ببینمش
به چشم دل که دیده ام مائده های اربعین
دگر نمانده آرزو، شدم کبوتر حرم
به برکت نداده ها و داده های اربعین


