غزل ۶
برای مهدی ملکی
من و تو وارثانِ یک شبیخونیم، آلاله!
«من و تو از تبارِ آتش و خونیم، آلاله!»
کبودِ داغ در آوندهامان مثل خون جاریست
من و تو از تبِ یک داغ گلگونیم، آلاله!
در این مهمانسرای میهمانکش ماندهایم، امّا
خُدای قلعههای هفتخاتونیم، آلاله!
اگرچه از تب تفتان پُریم و از لهیبِ مرگ
به این خورشیدهای تفته مدیونیم، آلاله!
نه رودِ رودکی، نه تارِ عطاریم و نه تنبور
طنین تنتنایم و ساز قانونیم، آلاله!
زمین گهوارهٔ ما نیست؛ آری من یقین دارم
در این تابوتِ لاکــردار مدفونیـم، آلاله!
من و تو در هجایِ سُرخِ آزادی شکوفیدیم
چرا در رهگذارِ باد محزونیم، آلاله؟!
مسیح از جُلجُتا، ما از مزار باغ میآییم
من و تو داغدار باغ زیتونیم، آلاله!
بیا با هم برقصیم و بمیریم و رها باشیم
که همزادیم، همدردیم، همخونیم، آلاله!
اصفهان، 5 مردادماه ۱۴۰۴


