شد عیان دست شیطان
رنگی شد،به رنگ خون
و سرمست از بوی خون
رها کرد تیر مستانه…!
کرد پر پر نوگلان پر ثمر
خون آشام در بزم و رقص
هلهله کنان و دف زنان
به پا کرد آئین شومش را
کرد عقده ها خالی
از دیده بانان تنگه هرمز
پر کشیدند ،بچه پرستو ها
تا به آستان پیر و مراد
در وادی طوبی…!
و سردادند
نغمه های عاشقانه…!


