یارا مرا به شعر بکوب
کاش پاییز میان ما عریان شود
بهار شود کویر زندگی
به پاییز
به بهار
درونم تو بودی
رخ یار
جنون کلمه در شعر
خون می شوید باران
دل به دریا می زند
خون دلها خورده
“نعمت الوان” متبرک نام تو را عشق
ای هم صحبت صبح و آفتاب
بهار شو در گوش یار
با دو خط شعر
در “غبار شکسته” به مرز خورشید
انارها را بیرون بکش
از لب یار
شعله ها را آتش بکش
در عمیق ترین نقطه ی نگاه
به خون شویی لبخند
“نعمت الوان” یار شو
فیض طلوع در حصر واژه ها
میان حصار دلتنگی
تمام هستی من
به خاتمه ی فصل “تو”
سرمست شو
“یار را دریاب “
حال که ترسی تپیده در شعر پاییزم
خون منجمد در دهان تنهایی
شکوفه شکوفه
ببوس پژمردگی ام را
از هزار شب و روز رفته
یک شب مانده را
باور کن یار را
دریاب یارا
دست از آستین شب بالا ببر
این همه سوزم را
مهمان آتش باش
بسوزان
مهمان دستانت را
این دیوانگی این همه را
شعر کن مرا
به شعر بگو
به شعر بکوب
#لیلا_ادبی
#استقبال_تک _بیت
#صائب_جان
@leyla_adabi


