ری و راه
همهی واژه ها “راه “هستند
“شبنم “صبح
چکیده از نای گندم زار ری “
آفتاب “هیوا”
شهد گل سرخ نوشیده
روشنی “ماه”
به تو می رساند آبی هایم را
این همه !
این همه باده تا هیچ!!
“یار ما در پردهی شب باده تنها میخورد
سازگارش باد یا رب گر چه بی ما میخورد
صائب!
حکایت “راه” در پیام پاک شبنم
از ساقه ی آویشن
تا انتهای طلوع
“ماه”می سراید مرا…
آن سوتر از “هیوا”ی آفتاب
“یا حیُّ یا قیّوم”
دم به دم ستایش
به آهی رقص سماعی
باران پرسش
وقت نوشیدن می از حافظ
در طبق اخلاص تنهایی
سر میکوبند به طاق ِخونین
طاقت گلها…
آه!
بر آستان شبنم
شب بوی منتظر
به اشارت انگشت نوازش
پوست شعر سپیدش می ترکد
درد؟
درد همین جاست
بی قلم در این “راه”
شعر در من راه میرود
قلبم چون شقایقی خط به خط
تنگ تپیدن…
“هیوا”ی “ماه” و “شبنم”
“مدّ بسمالله بودی “صائب
شگفتا!!… شکفتنم
در سکوت فاصله ها
تو بودی “تاج عنوان ها”
ری را
ری “و “راه”
زنی در ریزش همه واژه ها
بی کلید قفل شعرهایش
فهم پروازش امّا فهیم
انگشت خود را بر لب دوری
زیبا بکش
در آیین آینه و ماه
در لن ترانی ها که بارم شده
رقص آوَش ام
عشق را آتش ام
شعله را نوش…
ری را
“راه” حکایت شاهراه ابریشم عاشقانه های باستانی
تنهایی من
تنهایی تو
خدا ما را سرود تا فیروزه های خیام پوش نیشابور…
ری را “چشم در راهم شباهنگام “نیما را
چشم در”راه” تو
همه روز و شب
تا هنوز و همه هنگام
ری را”
شبنم ملکوت گلسرخ تپنده
نيايش ممتد شعر به نجوا
“هر که آینه دل وقت سحر پردازد “
صائب!
تو مومن ِصاحب دلی.
#لیلا_ادبی
وَ “شبنم ” همیشه خبر خوش “راه” است
@leyla_adabi
🦋


