فیروزآباد
«فیروزآباد»
حسی کشیده است مرا سوی پادنا
سمت جنوب از دلِ شیرازِ با صفا
در دامنی که پر شده از پولکِ بهار
بالا نشسته قلعه ٔدختر، چه دلربا!
تا می رسی به کاخ دل انگیز اردشیر
لبخند می زند به تو در جاده آن بنا
یا چشمه ای که داده به آتشکده شرر
جوشیده از بهانه بارانیِ خدا
سر به فلک کشیده مناری که در زمان
در دشت گور، مانده سرافراز پا به جا
یا می برد به خرقهٔ خضرایی رسول
در انتهای خرمیِ جوی و جاده ها
میمند و جایدشت و کُنارانِ سربلند
آبادیان پر شده از گل چو باغِ شا!
با مردمان نیک نهادِ اصیلِ کوشک
قشقائیانِ عاشق و شیران روستا
فیروزهٔ مُشجّرِ بر خاکِ نقره گون..
آباد مانده است و بماند همیشه تا..
#پدرام_اکبری


