قالب شعر: شعر نیمایی
من سکوتم
سکوتِ بی رؤیا
خسته از آسمانِ تودرتو
خسته از، تیر و ترکش و پهباد
خسته از نالهها و از فریاد…
شاهدم؛
شاهدِ وداعِ چراغ
شاهدِ دست هایِ خون آلود
کودکانِ ، نشسته در آوار
مادرانِ، غریبِ سَردرگم…
حافظم ؛
واژه هایی خمیده در، سر و تن
شعرهایِ بلندِ این خاکم
“نرود میخ آهنی در سنگ” …
دخترم ؛
دختری که صد آواز
نَبرد روحِ خسته را از یاد …
مادرم ؛
مادرِ همان دختر
که شبی بسته کوله یِ دختر
زده شانه به گیسهایِ دلبندش
وقتِ رفتن
شکست روحِ رُخش …
آه؛ ای خدایِ این ملت
در سکوتی که شاهدِ آنی
حافظِ مادرانِ بی دختر
بِشِکن دشمنِ ستمگر را
که شکسته ست
قلبِ
این
” مادر ”
#مریم_کرمی_صبا


