دلتنگی هایم را، کجای دلم بگذارم
از کجا آرامش را
پای جان بریزم …
از کدام پنجره، نسیم را
به خانه هایِ ویران،
و شانه هایِ تنها،
تقدیم کنم…
کدام گهواره یِ خالی را
بجنبانم…
و کدام، حیاط مدرسه را
در سوگِ
قدم بزنم…
ع
ج
ی
ب
دلتنگم…
دلتنگِ قدم هایِ آرامِ فرشتگان
در سالنِ اجتماعات …
دلتنگِ نمازِ جماعت
در زنگ آخر…
و روزه هایی که با خاک،
قبل از اذانِ ظهر،
باز کردند …
به کدامین گناه
بی گناهترین ها را
دستچینِ خصومت کردند
و در زیرِ،
خروارها خشت
خشت
خشتِ چشمانشان را
به خوناب
وصله زدند …
مگر، بالِ قاصدک هایِ ما
به سرزمینِ هایشان
زخم میزدند،
که دردمندانه،
درد
رویِ
دردِ مادرانِ میناب گذاشته
و شب هایشان را ،
به تاریکیِ
مطلق کشیدند …
دلتنگی
تنگیِ دلِ مادری ست
که در مزارِ فرزندش
لالایی را ،
با تیر و، ترکش
بر قلبِ
ترک خورده اش
هجی
می کند …#مریم_کرمی_صبا


