قالب شعر: چهار پاره
چه قدَر من به خویش مدیونم
پُشتِ ویرانههای آبادی
تویِ گوری عمیق زاده شدم
هفتپشت من از خدایان بود
پُشت کردم به هفتپشتِ خودم
ترک کردم فرشتهخویی را
دل سپردم به حضرت ابلیس
هم زر و زور و هم تب تزویر
راه بردم به ساحت تثلیث
قابِ اندامِ نقرهکوبِ تن و …
پیکرِ کبکِ خوشتراشِ زن و …
عطرِ فرّار آهویِ ختن و …
موجِ یکریزِ اضطرابِ من و …
گُرگُر التهاب و شعلههای هوس
شرم و پرهیز و پردههای حیا
خوشه تاک و شیشههای شراب
خواهشِ بیامانِ آینهها
یک طرف پر زدن در اوجِ خطر
یک طرف آب و دانه کنج قفس
یک طرف خرقه، خرقه پرهیز
یک طرف سیب، سیبِ سرخ هوس
دل به دریایِ سرکشی نزدم
رود همبسترم نبود که بود
به خودم، آه، پشت پا نزدم
مرگ پیغمبرم نبود که بود
ماندم و توبهتوی خود مردم
مردگی عین کسب و کارم شد
پشت پرچینِ خویش پژمردم
مردگی رمزِ اعتبارم شد
پُشتِ ویرانههای آبادی
توی گوری عمیق مدفونم
سنگ گورم هنوز میگوید
چه قدَر من به خویش مدیونم


