با تو احساس، به رنگی ست که آن آفتابیست
ای دو صد گفته که در عشق تورا آنی نیست
هرکجا عشق نشان از هنر و معماریست
نام تو صدر نشین هنر است اغوا نیست
تا تو احساس نمایان کنی و چرخوانی
که در این دار گه سنگ، تو گل رویانی
این من خسته دل و زار پناه میخواهم
که تو آغوش نمایی، ندا میخواهم
ای پناهنده معشوق، اسیرت تنها ئیست
این چه رسمی ست شاه ها، نظر بازی نیست
من در این مزرعه خشک، علف می کارم
گر تو الطاف نمایی چه گلستان دارم
خود ندانم که در این دامگه جور و جفا
من اسیرم در این بند، یا شاه و رها
هرچه دارم ز خودم نیست ولی میدانم
راز توبه ست که در عمق گنه میخوانممهدی صارمی نژاد


