نگو عشقت برای من دگر مطلوب نیست
نگو جانم که حتی گفتنش هم خوب نیست
برایم عاشقی را لطف کن تعریف کن
اگر جان دادنِ من عاشقی محسوب نیست
به غیر از استخوانِ من برای سوختن
دَرَاطراف شما انگار اصلن چوب نیست
از آن روزی که تو رفتی ببین افسرده ام
دوایِ دردِ من حتی دگر مشروب نیست
فقط با چشم تو میخانه معنا میگرفت
تو رفتی هیچ جامی باده اش مرغوب نیست
چنان آبادیم را رفتنت ویران نمود
که دیگر ارگ بم هم مثل من مخروب نیست
به تو گفتم صبورم مینشینم باز گرد
ندانستی که صبرم ، طاقت ایوب نیست
قشونت را ببر با خود که من هم میروم
نیازی هم به قتل و کشتن و سرکوب نیست
فقط این را بدان این راه و رسم عشق نیست
بمیرد زود آن عشقی که شهرآشوب نیست
.
#حسین_جعفری_جرجافکی


