«نگاری می رسد»
«آب زنید راه را،هین که نگار می رسد»
مژده دهید خسته را،هین که سوار می رسد
بوی تو از نسیم وصل، باد صبا رسد همی
کهنه سوار همره گرد و غبار می رسد
گو نکند دو دیده تر پیک صبا به شبنمش
مژده تو را که دلستان،هین که بهار می رسد
گو به زمان که غم رها،شور دگر به دل فکن
صاحب تو به همره ،مونس یار می رسد
دین منی!تو را چه شد؟عشق منی ،بیا دگر
ای «گل خار»بیا بخند،چو شه سوار می رسد


